چهارشنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۰۸:۰۰
نظرات: ۰
۰
-
دوباره جنگ می‌شود یا نه؟

روزنامه ایران با تشریح ناکامی آمریکا در جنگ اخیر، مدعی شد تداوم بازدارندگی، انسداد راهبردی تنگه هرمز و نمایش اقتدار ایران تنها عامل جلوگیری از تکرار ماجراجویی نظامی واشنگتن است.

روزنامه ایران نوشت: دوباره جنگ می‌شود؟ پاسخ این سؤال، مشروط به پاسخ به چند پرسش دیگر است: چرا جنگ شد و ترامپ و نتانیاهو حمله کردند؟ چرا جنگ متوقف شد؛ آیا علت فقط نقصان نیروها و تسلیحات بود یا فراتر از آن؟ دستگاه محاسباتی ترامپ چگونه کار می‌کند؟ گزینه‌ها و مضیقه‌های او چیست؟ آیا عبرتی از جنگ آموخته است؟ مستقل تصمیم می‌گیرد، یا مسلوب‌الاختیار است؟

۱) حمله به ایران، بر اساس محاسباتی انجام گرفت که اکنون زیرساخت آن محاسبات، در هم شکسته است. تصور طراحان این بود که با ترور رهبر و فرماندهان، به علاوه انهدام زیرساخت‌ها، ایران از پا می‌افتد و تسلیم می‌شود.

۲) فتنه دیماه، به این ارزیابی کمک کرد. آن فتنه زمانی واقع شد که برخی مدیران - دانسته یا ندانسته- در نقشه دشمن با نقش‌آفرینی کردند؛ معطل مذاکره شده و از تدبیر برای حل مشکلاتی که علاج آن بیرون از مذاکره بود، باز مانده بودند.

۳) برآورد دشمن در جنگ، پیروزی ظرف سه روز، یا حداکثر ظرف چهار تا شش هفته بود. ترامپ در اثر تحمیق نتانیاهو (گزارش اخیر گاردین) تصور می‌کرد می‌تواند ایران را مثل ونزوئلا ببلعد. اما واقعیت کاملا بر عکس از آب برآمد. مهندسی حکیمانه آیت‌الله خامنه‌ای (ره)، بر نقشه دشمن چیره شد. ملت ایران مبعوث شدند. وحدتی بی‌سابقه شکل گرفت. رهبری، سی سال جوان‌تر - اما تربیت شده مکتب خامنه‌ای- از سوی مجلس خبرگان معرفی شد. نیروهای مسلح ایران، طبق برنامه، فقط تیزی نوک خنجر جنگ منطقه‌ای را به آمریکا چشاندند. 16 پایگاه پنتاگون، زیر ضرب کامل رفت و اغلب از حیّز انتفاع ساقط شد. هیبت هشتاد ساله وزارت جنگ آمریکا، زیر ضرب کامل رفت. رادارها و پدافندها از کار افتادند.پیشرفته‌ترین هواپیماهای پنتاگون سرنگون شدند. و ترامپ با ثبت افتضاحی بزرگ در بیابان‌های جنوب اصفهان، آبروی کارتر را خرید! طرح‌هایی مانند پیاده کردن نیرو در عمق ایران یا حمله و تصرف برخی جزایر و بنادر، پیش نرفت.

۴) برنامه‌ریزی دشمن، برای «عملیات کوتاه اما پر ضرب و آمیخته با شوک»، به هم خورد. حرف رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا درست از آب درآمد که به ترامپ هشدار داده بود اگر جنگ فراتر از چند هفته بشود، ما نمی‌توانیم و تلفات و خسارات‌مان غیرقابل تحمل خواهد بود.سرِ ترامپ، به دیوار بتونی واقعیت اصابت کرد. وزیر نیروی دریایی، به همراه شماری از ژنرال‌ها و رؤسای ستاد ارتش آمریکا برکنار شدند. گزارش‌ها از کمبود ادوات نظامی پس از چهل روز جنگ حکایت می‌کرد. روزنامه‌های تلگراف و گاردین، از قول منابع مطلع نوشتند که در اثر کارنابلدی پیت هگست، شیرازه پنتاگون از هم پاشیده است.

۵) ترامپ در چنین وضعیت بغرنجی، تن به آتش‌بس داد. اما با اولتیماتوم‌ها و تهدیدهای وحشیانه‌ای مانند «نابودی تمدن ایران، انهدام زیرساخت‌ها و بازگرداندن به عصر حجر» ترکیب کرد تا شوک بدهد و شکست را بپوشاند. سپس در چند نوبت، از همان اولتیماتوم‌ها به بهانه مذاکره و احتمال توافق، عقب‌نشینی کرد. و در تمام این مدت، حواسش به شاخص بازارها و قیمت‌ها بود که گلوی او را در حوزه سیاست داخلی و بین‌المللی می‌فشردند. البته گفته می‌شود او و اطرافیانش، در متن همین بالا و پایین کردن تهدیدهای نظامی، نوسان‌گیری کرده و میلیاردها دلار به جیب زده‌اند. اما این، برای حاکم متوهم و متکبری که می‌خواست در اوج مقبولیت عمومی باشد و حالا به حضیض سقوط کرده و در قهقرای سیاسی دست و پا می‌زند، نمی‌تواند رضایت‌بخش باشد. او، بارها کارتر و کلینتون و بوش و اوباما و بایدن را به سخره گرفته بود که در مقابل ایران بی‌عرضه بوده‌اند. و حالا تمام آن آب دهان انداختن‌ها، یک‌جا به صورت خود وی برگشته است.

۶) ترامپ، پس از ۴۰ روز جنگ، تن به آتش‌بس داد و ۳۴ روز است که مثل گرگ زخم خورده از پنجه شیر، به خود می‌پیچد. چند بار خواسته که دوباره به صورت ایران پنجه بکشد، اما وقتی سنبه پر زور ایران را دیده، جا زده است. او محاصره دریایی را اعلام کرد اما کار مؤثری از پیش نبرد. ایران نه تنها تسلیم نشد، بلکه گلوی ترامپ را در تنگه هرمز بیشتر فشرد و فشار اقتصادی علیه محاسبات وی را شدت بخشید.

۷) ترامپ نوبت بعد، هیاهوی «پروژه آزادی» را برای گشودن تنگه هرمز به راه انداخت که بیشتر از یک روز و نیم دوام نیاورد و در اثر ضرب شست ایران به کشتی‌ها و ناوهای متخلف، مجبور شد متوقف کند. ایران، این بار هم جلوتر رفت. هم ناوگان آمریکا را گوشمالی داد و هم محدوده بزرگ‌تری برای «توقف و عبور ممنوع» در اطراف تنگه هرمز تعیین کرد که امارات خیانتکار را فلج می‌کرد. فجیره هم گوشمالی داده شد.

۸) ایران در تمام این دوره ۳۴ روزه، در مقابل تست «درگیری کم شدت»، با حکمت و صلابت و قدرت رفتار کرده است: رهبری در اوج بلوغ و درایت و اقتدار است؛ مردمِ مبعوث، پای کار؛ و نیروهای مسلح، آماده عملیات. ایران ضربه زده اما مُشتش را باز نکرده که چه تیرهای دیگری در ترکش دارد. اگر پهپادها (و موشک‌ها)، سرنوشت جنگ‌ها را از اوکراین تا لبنان و خلیج‌فارس و دریای عمان تغییر داده‌اند، هنوز از انواع شهپادها (شناورهای هدایت‌پذیر از دور) و دیگر توانمندی‌ها ایران در نبرد دریایی، رونمایی نشده است. اگر این بار، ناوی از ناوگان آمریکا گرفتار ضربتی کاری و مرگبار شود، آبروی نظامی آمریکا را به هیچ طریقی نمی‌توان جمع کرد. ایران می‌تواند، چون مقاومت یمن یک سال پیش، تا مرز انهدام و فراری دادن ناو هری ترومن پیش رف.

۹) ترامپ شاید احمق و مسلوب‌الاختیار باشد -که هست- اما چشم اندازی از اقدام جنگی متفاوت و مؤثر پیش روی خود نمی‌بیند. کارگردان‌هایی هم که او را پیش انداخته‌اند، می‌دانند که افق جنگ چقدر تیره است. یادداشت دیروز نشریه آتلانتیک درباره «کیش و مات شدن قریب‌الوقوع و غیرقابل جبران آمریکا» را نه یک صلح‌طلب، بلکه رابرت کیگان نومحافظه‌کار و جنگ‌طلبی نوشته است؛ یکی از معماران پروژه ناکام «قرن جدید آمریکایی». در عین حال، ترامپ و بازیگردان‌های مغرور او، زخم عمیقی خورده‌اند و به آسانی و با قبول علنی شکست عقب‌نشینی نخواهند کرد؛ این یعنی تیر خلاص به کدخدایی آمریکا.

۱۰) آنها دائما به یک قمار جنگی- تروریستی دیگر وسوسه می‌شوند، برایش طراحی و تدارک می‌کنند و احتمالا مذاکره را هم فرصتی برای ردزنی در جهت اقدامات تروریستی می‌دانند. تنها چیزی که آنها را عقب می‌راند، میزان ماندگاری «عبرت‌های دردناک جنگ اخیر، و احتمال تکرار شدیدتر آن در آینده» است؛ به علاوه تصویرسازی واقعی و دائمی ایران در این باره. آنها، از سودای تسلیم سه روزه ایران، به باتلاق بی‌انتهای انسداد تنگه هرمز سقوط کرده‌اند و اکنون یقین دارند که در نبرد بعدی، تنگه باب‌المندب هم بسته خواهد شد و این یعنی، سلام به قیمت کمرشکن نفت ۱۵۰ تا ۲۰۰ دلاری. می‌دانند زدن زیرساخت‌های ایران، یعنی انهدام آرامکوی عربستان، فجیره امارات و دیگر تاسیسات زیرساختی منطقه، و توقف صادرات نفت از مسیر سواحل عربستان در دریای سرخ. ایران و متحدانش در مقابل هرگونه شیطنت آماده‌اند و پاسخ‌های نامحدود به تحرکات خصمانه دشمن (با عنوان غلط انداز عملیات محدود و مدیریت شده) خواهند داد.ایران ثابت کرده که دیگر اجازه نمی‌دهد دامنه جنگ را دشمن، تعیین و مدیریت کند.

۱۱) جنگ، ابعاد دیگری هم دارد و بلوف‌ها و تهدیدهای دشمن، آنجا هدف گرفته است. زدن ضربات اقتصادی و رسانه‌ای- روانی، برای شکستن مقاومت خیره‌کننده ملت ایران. اینجا، آن جبهه‌ای است که باید با همان تدبیر و شدت و قاطعیت میدان رزم نظامی وارد عمل شد؛ حصر و محاصره را درهم شکست، توازن ایجاد کرد، و مزدوران و همکاران دشمن در تروریسم اقتصادی و رسانه‌ای را سرکوب کرد.

۱۲) دشمن تنها زمانی عبرت‌های دردناک جنگ را فراموش می‌کند و دوباره اسیر وسوسه جنگ می‌شود که اولا تصور کند خسارات و تلفات متقابل برایش قابل تحمل است؛ ثانیا، پالس تردید و ضعف و سازش‌طلبی (هنگام مبادله پیام مذاکراتی یا در اظهارنظر مدیران) دریافت کند.به تجربه می‌توان گفت؛ سایه جنگ را محافلی دانسته و ندانسته بر سر کشور می‌کشانند که وانمود کنند از جنگ (مقاومت)، به هر قیمت و با هر شیوه‌ای ‌گریزانند. ما نه در متن جنگی کوتاه و مقطعی، بلکه جنگ اراده‌ها و ماراتن تاب‌آوری به سر می‌بریم. دشمن اگر همچنان نشانه‌های قدرتمند استقامت را از ما دریافت کند، قطعا عقب‌نشینی می‌کند. اما اگر این تصویر، تار و مخدوش شود، برای جنگ دوباره شارژ خواهد شد. شارژ کردن دشمن یا قطع سامانه شارژینگ او، هر دو در اختیار و به انتخاب ماست.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی